يادداشت‌های ادبی


:: از مرحوم حسین منزوی ::

2
بی هیچ مقدمه‌ای...

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

می شد بدانم اینکه خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب بسته وام شد؟

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد

شعر من از قبیله خون است خون من
فواره از دلم زد و آمد کلام شد

ما خون تازه در رگ عشقیم و عشق را
شعر من و شکوه تو رمزالدوام شد

بعد از تو باز عاشقی و باز . . . آه نه
این داستان بنام تو اینجا تمام شد

برای آرامش روح حسین منزوی فاتحه بخونین...

H   O   M   E

پنجره شعر